فرصت نشد که شعر بگویم
- ماندم میان منگنه نان و آبرو
... اما به چشمهای نجیبت قسم که ساده بگویم
هر چند لحظه های عزیزی که سهم تست
- پشت حصار فاصله محصور میشود
هر چند آن دقایق سبزی که با توام
-جز نصف لحظه های مرا پر نمیکند
اما قسم به نان که دلیل همین جدائی تکراریست
دور از تو ماندن من و پیش تو ماندنم
هر لحظه ای که دارم...
- از عطر گیسوان تو از برق چشمهای تو سرشار است
اما حدیث خواستنت جزو شعر نیست !
یک واقعیت است
من عاشق توام